
آلبوم « رندان مست » اثر تازهی استاد شجریان سرانجام به بازار موسیقی ایران آمد. همانطور که میدانیم این آلبوم اولین اثری است که پس از گذشت حدود یک سال از همکاری استاد شجریان و «گروه شهناز» به سرپرستی مجید درخشانی به بازار میآید و به درستی پیش بینی میشود رکورد فروش آلبومهای موسیقی سال را بشکند. رندان مست در واقع یادگار کنسرت تابستان سال گذشته (۱۳۸۷) است؛ کنسرتی که حواشی بسیارش آن را به یکی از پرخبرترین کنسرتهای استاد شجریان در چند سال اخیر تبدیل کرد. از سوتهای بلند میکروفونها و ایراداتِ بسیار صدابرداری در تالار کشور تا مشکلات عجیب و غریب سایر امکانات تالار کشور و حوادثی که در پی آن رخ داد تا نقدهای بسیاری که به لحاظ فنی به کار گروه و حتی آوازهای استاد شجریان وارد شد و بالأخره تا سازهای پر ماجرای استاد آواز ایران که دوتای آنها در همان کنسرت رونمایی شد.
حالا رندان مست با همهی آنچه به خودی خود برای عرضه دارد یادآور تمام آن ماجراها نیز هست؛ ماجراهایی که شاید در آن شبها برای دوستداران شجریان کمی تلخ بود اما حالا تبدیل به خاطرههایی گشتهاند که شاید به این زودیها تکرار نشود.
معمولا نقدها در خصوص کنسرتها و آثار شجریان بلافاصله و تنها با فاصلهی چند روز منتشر میشوند و یکی از نقاط تمایز شجریان با سایرین در این است که نگاهها به او، فعالیتها و سخناناش بیش از دیگر هنرمندان است. تابستان سال پیش هم همینطور بود. نقدها چه کتبی و چه شفاهی، چه از سوی اساتید نامآشنای موسیقی و چه از سوی وبلاگنویسان و مردم عادی روان شدند. جهت فلش نقدها اما تنها به یک سو نبود. عدهای اعضای جوان گروه شهناز را نشانه رفتند بهویژه مشکلات آنها در نوختن جواب آوازهای شجریان. عدّهای تنظیمهای درخشانی را کسالتآور و ناامیدکننده خواندند! عدهای از عدم هماهنگی سازها و صداهایشان گله کردند و گروهی از شجریان بهدلیل همراه شدن با نوازندههایی کمتجربه ناراضی بودند، برخی سازهای شجریان را تبلیغاتی و تزئینی خواندند و سرانجام انتظارات عدهای از آوازهای شجریان برآورده نشد و از افت صدای استاد میگفتند.
البته لطف نقد گاهی اوقات به مبالغهای بودن آن است و این آرایهی ادبی بهویژه این روزها در نوشتارهای نقدنویسان موسیقی ایرانی بهوضوح بهچشم میآید و گهگاه هم چاشنی خوب و قابل قبولی ست برای این نقدها و خوانندگانشان.
نقدهای کنسرت سال گذشته نیز از این قاعده کلی جدا نبود و در آنها افراط و تفریط به خوبی نمایان بود. تعدادی از طرفداران دو آتشهی شجریان همه چیز را عالی میدانستند و کاملاً بیعیب و نقص. میگفتند صدای شجریان همان صدای دههی شصت است و نوازندگان شهناز هم همردهی علیزاده و لطفی و مشکاتیان؛ جواب آوازها را بینقص دانستند و اوجهای آواز شجریان را با تعابیری بلندپروازانه میستاندند.
عدهای اما همهی زحمتها را به راحتی هر چه تمامتر شستند و کنار زدند و قلم را از طوری بر کاغذ فشار دادند که این فکر نادرست از ذهن ما میگذشت که شاید کینهتوزند خدای ناخواسته. اما گاهی، بعدها که فکر میکردم و اعمال بعدیشان در جهت اختلافافکنی در شهنازیان را دیدم به خود گفتم که آن فکر پیشین شاید بیراه هم نبوده. (تعداد معدودی از آندسته از دوستان منتقد چند ماه بعد شروع به نگاشتن مطالبی کردند در خصوص اینکه اعضای شهناز با شجریان بر سر مسائل مالی مشکلاتی دارند و از این بابت در دل مینالند و پیش استاد هیچ نمیگویند و تنها لب میگزند. اما خود این عزیزان هم میدانستند که شوخیهایشان چندان هم نمکدار نیست. بعدها هم که تمام این شوخیها طبق رسم همیشگی تکذیب شوخی تکذیب شد؛ به ویژه در مصاحبهی سایت شجریانیها با استاد درخشانی که از عشق و علاقهی شهنازیان نسبت به استاد شجریان گفتند که پیشنهاد میکنم از اینجا بخوانید). خلاصه اینکه این عده همه چیز را با هم سیاه میدیدند. خب البته شاید عادت دوستان شده. حرف حسابشان همین یک کلام بود. همه چیز افتضاح بود؛ افتضاح.
البته خوشبختانه نقدها تنها به این دو دستهی سفید و سیاه ختم نمیشد. نقدهای سالم و منطقی هم نوشته شد و نظراتی از این دست هم شفاهاً بیان شد. الحق و النصاف که در اجرای سال پیش شهناز از مشکلات سالن و صدابرداری و... که از دست شجریان و گروهاش خارج بود که بگذریم بر میخوریم به اشکالاتی که به هرترتیب قابل کتمان نیستند. ضعفهایی در جواب آوازها دیده میشد. تنظیم قطعات در قسمتهایی قابل ایراد بود و البته آوازهای شجریان هرگز همان آوازهای دههی شصت نبود!
هر کدام از مشکلات بالا البته علتهای طبیعی دارند که به نظر شخص نگارنده هرگز با مزایای همکاری شجریان با نوازندگان با سواد و فرهیخته و جوان قابل قیاس نیست و به قول معروف تأثیرهای مثبت این همکاری میچربد بر ضعفهایی که در هر کاری طبیعی است و وجود دارد. البته در صورتی از سویی باید طوری شود که ضعفها را هم ببینیم و بگوییم...
پیش از تابستان ۱۳۸۷ هرگز پیش نیامده بود شجریان با نوازندگانی چنین جوان همراه شود. از ابتدای فعالیت هنری شجریان که بررسی کنیم به چنین موردی بر نمیخوریم. شجریان در دورهای با گروه اساتید بود و پایور. زمانی با لطفی بود. دورهی درخشان همکاری با استاد مشکاتیان را هم که به یاد داریم. بعد از آن هم گروه آوا و نوازندگانی چون پیرنیاکان و فرجپوری و شناسا و اعیان و فیروزی و عندلیبی و گاهی افشارنیا و... که هیچکدام به لحاظ تجربه حتی در آن زمان (اوایل دهی هفتاد) هم چیزی کم نداشتند. از اواخر دههی هفتاد هم که گروه به یادماندنی اساتید و همکاری شجریان با علیزاده و کلهر. استاد البته کارهایی تکی هم در این سالها و در میان این همکاریهای پیوسته انجام دادند. «مثل شب، سکوت، کویر» کلهر، «در خیال» درخشانی، «بوی باران» یوسفزمانی و کارهایی هم با درویشی و صارمی و... و نیز دوره کنسرتهایی با استاد فخرالدینی و بسیاری از اساتید دیگر که مجال نامبردن نیست.
بنابراین در تابستان سال پیش، در خصوص جواب آوازها تمام انتظارات به بزرگی ِ نام همین بزرگانی بود که نام بردم و اصولاً مشکل اساسی هم همین بود. قرار نبود که نوازندگان جوان شهناز همان جواب آوازهایی را بدهند که شهناز میداد؛ یا مشکاتیان و علیزاده. این انتظار بیهودهای بود. جواب آواز دادن با ده سال آموختن یک ساز به دست نمیآید. معقولهای است جدا که نوازنده جوان باید در بوتهی آزمایش قرار گیرد. آزمایشهایی سخت. مثل دادن جواب آواز شجریان در مقابل دیدگان هوشیار ۳۰۰۰ شاهد عینی. و این تصمیم شجریان و درخشانی گام بزرگی بود در جهت همین امر. میدان دادن به جوانانی که به لحاظ علم و دانش و تحصیلات موسیقی، اخلاق و منش چیزی کم ندارند و تنها نیاز به تجربه دارند. نوازندگان جوان «عارف» و «شیدا» هم در چاووش در بوتهی آزمایش قرار گرفتند و تنها چند سال بعد با پایان یافتن کار آن کانون خاطرهانگیز، در اواخر دههی شصت، شجریان و مشکاتیان را در آثار بزرگی با نامهای «نوا» و «بیداد» و «دستان» همراهی کردند. از همین رو ست که میگویم مزیتهای همکاری شجریان با جوانان را بیشتر از ضعفهای احتمالی میدانم که قطعاً آنها نیز تا چند سال آینده بر طرف میشوند.
صدای شجریان نیز همان صدایی نبود که در چکاوک بیداد شنیده بودیم و در نهفت نوا. شجریان آنجا در اوج پختگی صدا و توانایی سینه و حنجره بود و در سنین میانسالی. نباید انتظار بیهوده داشته باشیم که شجریان ۶۸ ساله همان شجریان ۲۰ سال پیش باشد. گفتم صدای شجریان همان صدا نبود اما نمیتوانم نگویم که شجریان همان شجریان بود. همانقدر زیرک. همانقدر باهوش. همانقدر دقیق. همانقدر با حوصله. همانقدر استاد. چه در کم اثر ساختن ضعفهای صدا که ناشی از خستگی و سن بالای استاد بود، چه در ساختن با جوابآوازهایی نه چندان پخته و چه در تأمل دقیق در انتخاب و اجرای اشعار و حفظ شگرد همیشگی خویش یعنی ریتم نهفته در آواز. ریتم متناسب با مفهوم کلام و چه در... شجریان همان شجریان بود. همان استاد همیشگی.
با عبور از این سطور مقدمهوار که البته مقدمه نبود و بدنهی اصلی مطلب بود، حالا رندان مست در دست ماست و راه قضاوت دقیقتر باز. البته بگذریم از دوستان سفیدبین و سیاهبین که عادت به انصاف ندارند. سفیدبینهای متعصب و سیاهبینهای احتملاً کینه توز. کینهتوز را باز هم با شک وتردید میگویم که احتمالاً خودم به کینهتوزی متهم نشوم هر چند ماجراهایی شنیدهام در مورد حسادت فلان نوازندهی سنتور که آرزوی ـــ البته به حق ـــ نوازندگی سنتور گروه شهناز را در دل و سر میپرورانده و اما به هر دلیلی به آرزوی خویش نایل نیامده و حالا دست به قلم برده و در فلان وبسایت مشهور هر چه میخواهد به شجریان میگوید...
رندان مست حالا در دستان ماست. در نگاه نخست هماهنگی سازها ستودنی، استادی شجریان در آوازها مثالزدنی، جواب آوازها بهویژه در مورد سنتور «صفایی» و کمانچهی «جهانآبادی» شنیدنی (تار مجید درخشانی و جواب آوازهای او که جای خود را دارد) و صدای صُراحی بر آواز سازندهاش در خاطرهها ماندنی است. ضعفها را هم نباید پوشاند. تازه چند روز است که رندان مست به دستمان رسیده. جای برای نقدها و نظرات همه، چه اساتید که صاحب نظران لایقاند و چه مردم که مخاطبان اصلیاند، باز است. البته همچنان بر این عقیدهایم که قضاوت در کار هنر کار خداوندگاران این عرصه است اما گفتوگو و نظردهی توسط همهی ما آزاد است و لازم. باید ضعفها را گفت. از خوبیها هم گفت. آنچه این روزها کمتر از آن بهره میبریم.
رنگ و بوی آنچه در این اینجا نگاشتم مرا به این هوس انداخت که اعتراض توأم با احترام داشته باشم نسبت به سایت محترم گفتوگویهارمونیک و مدیر محترم آن. این سایت ارجمند این روزها تبدیل شده است به پاتوق دوستان سیهبین که مطمئنم کینهتوز نیستند. چندی پیش سلسله مقالاتی از یکی از نویسندگان آن سایت در خصوص استاد شجریان را شاهد بودیم که با استفاده از الفاظ دور از شأن یک نوازنده و یک نویسنده سعی در جنجالی کردن بحث داشتند که در آن زمان هم جواب کوتاهی از سوی شجریانیها منتشر شد و به گفتوگویهارمونیک و مدیریت محترم آن پیشنهاد شد که از این شیوهی ناصحیح دست بردارند اما حالا چند روزی است شخص مدیر گفتوگویهارمونیک با نگاشتن مطالبی دیگر با همان ادبیات که دیگر باید اسمش را گذاشت ادبیاتهارمونیک (برخلاف معنای این کلمه) جناب شهرام ناظری و فرزند ایشان را مورد توهین قرار دادهاند. البته قطعاً ایشان هرگز شباهتی بین مطلبشان با «توهین» نمیبینند و این طبیعی است چرا که احتمالاً به این ادبیاتهارمونیک عادت کردهاند. تمام حرف من در این نکته خلاصه میشود که جناب پورقناد آنچه شما مینویسید نقد نیست. بر آنچه شما مینویسید بهراحتی میتوان عنوان توهین نهاد و از دل آنچه شما مینگارید میتوان بوی کینه را جست و حس کرد. برای انتقاد نیازی به کینهورزی و توهین نیست. هم شجریان و هم ناظری و هم سایر اساتید دارای نکاتی برای نقد و گله هستند اما چرا شما به استفاده از این ادبیات روی آوردهاید؟ چرا تصور میکنید با تندتر نوشتن و اضافه کردن چاشنی توهین و تمسخر به نقدتان میتوانید آنرا پرتأثیر سازید؟ نیت شما خیر است. آنکه احتمالاً تابوهایی را که در ذهن عدهای شکل گرفته بشکنید اما مگر از نوشتن نقدهای منطقی، علمی و صادقانه برای رسیدن به این هدف با ارزش عاجزید که به توهین و افترا و گاه دروغ روی میآورید؟ با این نوشتهها نه تنها تابویی را نمیشکنید بلکه طرفداران متعصب هنرمندان را متعصبتر میکنید همانطور که تا به حال این کار را کردهاید. در واقع تا به حال اثر این حرکاتِ ـــ به قولِ دوستانتان ـــ انقلابی ِ شما تماماً در خلاف مسیر نیل به هدف خیری است که در سر دارید. مگر خبری بدتر از این هم میتوانم به شما بدهم؟
به عنوان مطلب و نکتهی پایانی از همهی خوانندگان این مطلب صمیمانه میخواهم که در صورتی که تمایل به شنیدن آلبوم رندان مست دارند آن را به صورت قانونی و به شکل اصل (اورجینال) تهیه کنند تا نه تنها کمکی باشد به نهادینه کردن اخلاق احترام به قانون و حقوق هنرمند، بلکه اقدام مؤثری باشد برای ناکام گذاشتن سودجویانی که این روزها به طریق گسترده و پیشبینی نشده اقدام به انتشار این آلبوم از راههای غیر قانونی کردهاند.
منبع: وبسایت شجریانیها
افزودن یک دیدگاه جدید