
هنگامی که از موسیقی سخن به میان میآید، مسیر بحث به سمت آثاری که تازه تولید شده است میرود؛ همه از ابعاد مختلف آن اثر تازه - ساختار، محتوا، سازبندی، شیوه آواز، نحوه اجرای خواننده و... - سخن میگویند و در نهایت پس از معلوم شدن مواضع موافق و مخالف آن اثر، جمعبندی کلی صورت میگیرد. اما سؤال این است که آثار تازه تا چه میزان در اذهان مردم باقی میمانند و چه تعداد از این آثار در محافل عمومی و خصوصی به صورت حرفهای و غیرحرفهای اجرا میشوند؟ چرا در اغلب گردهماییها و حتی کنسرتهای حرفهای خوانندهها و آهنگسازان به آثار گذشته مراجعه میکنند؟ راز ماندگاری آن آثار چیست؟ در این مقال قصد نقد کردن آثار موسیقایی تولید شده در عصر کنونی را نداریم و نگاهی کوتاه و گذرا به راز مانایی آثار گذشته میاندازیم.
تا زمان پیش از مشروطه موسیقی عموماً در دربار شاهان قاجار پرسه میزد، اما پس از امضای فرمان مشروطه، با ظهور خواننده آزادهای به نام میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی موسیقی به میان تودههای مردم آمد. از سوی دیگر، اساتیدی مانند غلامحسینخان درویش با تربیت شاگردان وارسته - در زمانی که موسیقی به شکل عمومی همهگیر نشده بود و علاقهمندان در خفا به امر تلمذ میپرداختند - شالودههای محکم موسیقی و فعالیتهای موسیقایی را پی ریخت. با تأسیس رادیو ایران در سال ۱۳۱۹، موسیقیدانان احساس کردند بهترین محمل برای رساندن آوا و نوای خود به گوش مردم فراهم شده است. گرچه تا پیش از آن، کسانی چون حسینقلیخان شهنازی، مرتضی نیداوود، عبدالله دوامی، ابوالحسنخان اقبال آذر و.... با تحمل مشقت سفر به خارج از کشور به منظور ضبط صفحات موسیقی، این امر را انجام میدادند، اما تأسیس رادیو بستر راحتی برای تولید و ارائه آثار موسیقی را گستراند. کمکم خوانندگان مختلف و هنرجویان مدرسه موسیقی ـ که زیر نظر کلنل وزیری اداره میشد - به گرد شمع رادیو جمع شدند و با اینکه در دهه بیست امکانات ضبط نوار فراهم نبود، به صورت زنده برنامههای مختلف و متنوع در حوزه موسیقی تولید شد.
دهه سی زمان اوج شکوفایی رسانهای موسیقی بود. با همت متعهدانی چون داوود پیرنیا، مجموعه برنامه گلها تولید شد و این برنامه تا سالها مولد آثار نو و مشوق صداهای تازه در آواز ایرانی بود. از جمله کسانی که در وسعت بخشیدن به محتوای این برنامه بسیار مؤثر بود، غلامحسینخان بنان بود. وی با همراهی حسین قوامی «فاخته» تا پاسی از شب، در کنار ابوالحسنخان صبا، حسین یاحقی، رضا ورزنده و... آوازهای متعددی برای این برنامه ضبط کرد. از جمله ویژگیهای آوازی بنان، شکل تحریرهای او بود که همچون حریر، ظریف و در عین حال بسیار محکم بود. بنان با شیوه خاص آواز خود، فصل تازهای در آوازخوانی ردیفی را گشود؛ فصلی که تنها یکه تاز آن، خود او بود و پس از او هیچ خوانندهای جرأت و جسارت تجربهاندوزی در آن شیوه را نکرد. از سویی، تصنیف خوانی بنان نیز نسبت به متقدمین خود نو بود. میتوان گفت بنان با شیوه خاص تصنیف خوانی خود تا حدی به فضای موسیقی غیر ایرانی که در آن دوران خوانده میشد و از موسیقی شانسونی الهام گرفته بود نزدیک میشد؛ اما خود او پایبند موسیقی ایرانی بود و تعصب عجیبی بر آن داشت. تحلیلگران بر این باورند که خوانندگی بنان در دو مقطع زمانی قابل بررسی است؛ پیش از تصادف سال ۳۶ و پس از آن واقعه. به باور آنان بنان تا پیش از تصادفی که منجر به از دست دادن یکی از چشمانش شد، عموماً تصانیف سنگین با اوورتورها و میانوندها و همچنین کلام ثقیل میخواند، اما پس از آن اتفاق، نگرش بنان تغییر کرد و به اجرای تصانیف نو با مضامین عاشقانهتر پرداخت که الهه ناز و بازآ نمونههای خوبی از آن تصنیفهاست.
یکی دیگر از خوانندگانی که با تشکیل برنامه گلها صدای خود را به گوش مردم رساند، اکبر گلپایگانی بود. گلپایگانی پیش از اینکه به طور تخصصی آوازخوانی را پیشه خود کند، مکتب پدرش، حسین گلپایگانی –که پیرغلام امام حسین (ع) بود- را درک کرده بود. وی با تلمذ در محضر نورعلی خان برومند، شیوههای پیچیده آوازخوانی را آموخت و از دورانی که وارد برنامه گلها شد، صدای تازهای را به علاقهمندان ارائه کرد. یکی از ویژگیهای او، تحریرهای منظم و طولانی بود. امتیاز آواز گلپایگانی در این است که او در زمان خویش، به خوبی مرکبخوانی را میدانست و در چندین برنامه آن را ارائه کرده بود. در واقع روایت وی از آواز ایرانی، ویژه خود او بود. حتی در تصنیفخوانی هم گلپایگانی مکتب تازهای بنا نهاد که تا سالها دستمایه آواز بسیاری از خوانندگان جوان شد. زمانی که تصنیفهای بلند که با صدای بنان و دیگران پخش میشد و مخاطب را مسحور میکرد، تصنیفهایی که گلپایگانی میخواند با زبانی نزدیکتر به زبان مردم، حال و هوای فضای موسیقی را دگرگون میساخت.
یکی از مکاتب مهم موسیقی که مولد بسیاری از خوانندگان نامی موسیقی بود، مکتب اسماعیلخان مهرتاش در تئاتر جامعه باربد بود. عبدالوهاب شهیدی برآمده از آن مکتب بود. وی با صدای ملیح و نوای عود خود که ابعاد معنوی به آوازش میداد، در اجرای آواز ایرانی فضای تازهای را خلق کرد. دوبیتیهایی که وی در برنامه گلها اجرا میکرد ویژه خود او بود. گویند نخستین کسی که آواز ضربی را در برنامه گلها بنا نهاد عبدالوهاب شهیدی بود.
از دیگر کسانی که هنرجوی مکتب مهرتاش بود، حسین خواجه امیری «ایرج» بود. یکی از مواردی که مهرتاش بر آن اصرار داشت، پرداختن به زندگی اجتماعی مردم تهران بود. بر همین مبنا مکتب بیات تهران را گسترش داد و ایرج یگانه خوانندهای بود که با مهارت آواز ایرانی در مکتب بیات تهران را اجرا میکرد. امتیاز ایرج در این بود که علاوه بر اجرای آواز بیات تهران، آواز موسیقی مبتنی بر ردیفهای میرزا عبدالله را هم به خوبی اجرا میکرد. علاوه بر این، صدای وی چنان وسعتی داشت که آهنگسازان جوان برخی از ساختههای خود را برای اجرا به او میدادند.
اما اگر از تاج اصفهانی یاد نکنیم ظلم بزرگی در حق این خواننده وارسته کردهایم. قدرت حنجره تاج به لحاظ بسامدی که از آن حنجره بیرون میآمد زبانزد خوانندگان بعد از خودش بود. تاج اصفهانی تعزیه را خوب درک کرده و خود مدتی تعزیه خوان بود و ارادتی که به خاندان اهل بیت داشت، او را بر آن داشته بود تا با آن صدای پر قدرت، اذانی به یاد ماندنی بر روی صفحه ضبط کند. توانایی او تا بدانجا بود که تا اواخر عمر با تسلط کامل آواز میخواند. در سال ۱۳۴۶ به همراهی جلیل شهناز و حسن کسایی، برخی از ردیفهای آواز ایرانی را با صدای پر طنینش خواند و در رادیو ایران ضبط کرد.
همه این مطالب که بسیار گذرا و در حد یک گوشزد نه، یک یاد کوچک از آفرینندگان بزرگ بود، کشف راز مانایی آثار گذشته و خالقان آن آثار بود. گرچه این مقال به هیچ وجه نتوانست حق مطلب را در بیان ارزش این افراد ادا کند، اما بیتوجهی به گذشته را از سوی نسل امروز امری ناروا میداند...
منبع:روزنامه ایران
افزودن یک دیدگاه جدید