
استاد تو بخوان...

بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
استاد محمدرضا شجريان برايم هميشه عزيز و گرامي بودهاند، شايد بيش از سهدهه بود كه شب و روز من و اينك ساعات معْظم تحقيقات آوازي مرا صدا و روش موسيقايياش پر ميكند. در مقالهاي كه در بزرگداشتش تحت عنوان عيب من نوشته بودم مبسوطا شرح اين آشنايي و به زباني شيدايي را بيان كردم حتي در صفحاتي از تز دكترايم. استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشتهاند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بودهاند. گرچه او خود به تواضع نجوا ميكند كه:
بنده را نام خويشتن نبود
هرچه ما را لقب دهند آنيم
اما او شهريار آواز ايراني در اين نيمقرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو ميگويم كه تو خود از من بهتر ميداني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبانهاست:
«سخنداني و خوشخواني نميورزند در شيرازه»
مقالهاي تحت عنوان «ما مثل او وطنفروش نيستيم» را در روزنامهاي خواندم بهواقع از هم پاشيدم كه اين چه نوع برخورد و رفتار با يك هنرمند توانا و گرامي كه اين همه براي فرهنگ ايراني زحمت كشيده است ميباشد ما به كجا ميرويم؟ چند سال پيش در فستيوالي به نام جشن خلقت celebration of creatien از من دعوت شده بود. كه اين فستيوال در حضور ملكه انگليس، همسر وي و چند نفر از سران كشورهاي مختلف در شهر لندن برگزار ميشود كه با پيشنهاد استاد راهنمايم پرفسور جان بيلي از دنياي اسلام من شركت كردم، در آن زمان دبير جشنواره در ملاقات اوليهاش با من گفت كه ما در اين فستيوال به آقاي تونيبلر «نخستوقت كشور انگلستان» اجازه ورود نداديم چون كه او تمايل به جنگ دارد [حمله آمريكا به عراق هنوز شروع نشده بود] زيرا اين فستيوال تمايل دارد كه از سران كشورها و نيز رهبران مذهبي بخواهد كه زمين را به سمت صلح و آرامش هدايت كنند و نه جنگ و خونريزيهايي كه گفته بود كه از رئيس سازمان محيط زيست دولت آقاي دكتر خاتمي نيز دعوت كردهاند كه متاسفانه ايشان نتوانستند در اين فستيوال شركت كنند باري... هنوز دو روز مانده به اجراي برنامهام روزنامهاي در صفحه اول خود مطلبي به نام «خيانت به اسلام و ايران» را به چاپ رسانده بود و نويسنده اصرار داشت كه اينجانب بهخاطر شركت در اين برنامه مشغول فروش ايران و خيانت اسلام عزيز هستم و حال در روزنامه ديگر استاد محمدرضا شجريان به وطنفروشي متهم ميشود. سوال من از نويسنده محترم اين به اصطلاح خبر ويژه اين است كه «اين استاد خواننده برجسته ايران» «يك خواننده ديگر» كه در زمره برجستگان آواز ايراني محسوب ميشود «يكي ديگر از اساتيد موسيقي» «يك آهنگساز پيشكسوت» كه هستند كه جرات اظهارنظر اينگونه گرانسنگي را دارند اما از افشاي نام خود در هراسند؟ مگر آنها از شجريان ميترسند؟ آيا شجريان باند و دستهاي دارد كه مخالفانش را سركوب كند؟ خطاب من بعد از سالها «حدود هشت سال» به مقالهنويس در مورد حقير و نيز مقالهنويس به اصطلاح خبر ويژهنويس روزنامه كيهان اين است: «عزيز برادر در طول قرنها از سرگذشت اين «خاك بلاكش» ميگذرد هنرمندان و انديشمندانش حتي اختيار سقفي براي شب را بهروز كردن نداشتند چه رسد به فروش وطن!
و اين را به آساني از نالههاي حافظ ناشنيدهپند كه ميگويد آب و هواي فارس عجب سفلهپروراست تا نعره شاملوي بزرگ: بگذار بر سرزمين خود بايستم... بر خاكي از براده الماس و رعشه درد، چونان آيينه عبرتي بزرگ اما غمبار در برابر ما قد علم كرده است، ميتوان به آساني ديد. اينك سوال من از بزرگان قوم و اهل معرف اين است كه واقعا ما را چه ميشود؟ چرا اسطورههاي عظيم فرهنگي و هنري ما در تمامي اعصار بركناره ميروند. با هزار گونه سخن در دهان، لبخاموشند؟
چرا ما به خود اجازت ميدهيم كه مقام استاد عزيزي كه محبوب هزاران انسان عاشق فرهنگ و هنر اصيل اين مملكتند، اينگونه پامال جفاهاي قلمي نابخرد و ناسنجيده شود؟ بياييد به اين سفلهپروري و انديشهكشي پايان دهيم! و اما سخن پاياني من به استاد شجريان است؛ استادم شنيدم كه شما قصد شكايت از نويسندهاي را داريد كه به عمد يا به طعن نام بزرگي را به زشتي برد، شما را حوالت به اين شعر حافظ ميدهم؛
عدو چو تيغ كشد من سپر ميندازم
كه تيغ ما بهجز از نالهاي و آهي نيست
تو فقط بخوان براي ايران و براي فرداي اين مرز پرگهر. قطعا دادگاه وجدان بيدار نسلهاي آينده شكايتت را قضاوتي جانانه و عادلانهتر خواهد كرد و صداي رويش تو را خواهد شنيد. من هيچگاه بر تو نميپسندم كه اينگونه تهمتها و رفتارهاي نابخردانه را پاسخي اينجهاني دهد. همه تو را ميشناسند و عشق سرشار تو را به خاك ايران عزيز، اين بهتان تنها به تو نبود. در طول تاريخ اين مرزوبوم همه بزرگان و انديشمندان به گناه وطنفروشي متهم بودهاند اما وجدان بيدار انسانها از اين به اصطلاح خائنين مجسمهاي براي تمامي تاريخ برپا داشت و آن به اصطلاح وطندوستان را به گرداب لعنت و فراموشي روانه نمود.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
و كلام آخرم به تو هنرمند فرزانه!
دگر زمنزل جانان سفر مكن درويش
كه سير معنوي كنج خانقاهت بس
وگر كمين بگشايد غمي زگوشه دل
حريم درگه پيرمغان پناهت بس
بهصدر مصطبه بنشين و ساغر مي نوش
كهاين قدر زجهان كسب مال و جاهت بس
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس!
منبع: اعتماد ملی
تاریخ انتشار : یکشنبه 4 مرداد 1388 - 00:00
دیدگاهها
اصلا نباید به نظر بی خردان توجه کرد! از جبهه گیزی سیاسی شون معلومه سطح شعور و فرهنگشون چقدره!
با سلام
مطلب شما در گروه همه با هم برای ایران ثبت گردید
با تشکر
همه با هم برای ایران
سلام به استادان اگاه ايران
استاد همه ي اين بيخردان را به دادگاه بكشان
افزودن یک دیدگاه جدید