
جوان به موسیقی پاپ نیاز دارد
موسیقی ملی ما در حقیقت همان موسیقی اصیل ایرانی است که بارها هم درباره استفاده نکردن از کلمه موسیقی سنتی به جای موسیقی اصیل سخن گفتهام، چراکه کلمه سنتی برای موسیقی و هنر کاربردی ندارد، برای این که سنتی به معنای محدود بودن در یک کادر است که در مسائل معنوی ارزش والایی دارد، اما در هنر و بویژه موسیقی محدودیت به همراه میآورد، حال آنکه کار هنری، کادر شکستن بر مبنای اصالت است و ماندن روی یک نوع ساختار ماندن در ابتدای راه است که یکنواختی را به همراه میآورد. باید محدودیتها را بر پایه اصالت کنار گذاشت تا کاری نو و جدید انجام داد که کاری نو انجام دادن شیرینی دیگری دارد.
باور کنید اگر موسیقیهای اصیل و ایرانی، واقعا خوب ساخته شوند، هیچ نوع از موسیقی نمیتواند نظر مردم را نسبت به موسیقی اصیل برگرداند، کما اینکه در زمان ما نیز موسیقیهایی که معروف به آهنگهای روز بودند، وجود داشتند و بسیار پخش میشدند، اما هیچ تاثیری بر روند پیشرفت و ماندگاری موسیقی اصیل ایرانی نگذاشتند و حتی نسلهای آینده نیز از آنها به نیکی یاد میکنند. امروز نیز وضع به همین منوال است و هجمههای موسیقی سطحی و روز، تاثیر قابلتوجهی بر ماندگاری موسیقی ایرانی نخواهند گذاشت.
اما درباره تاثیرگذاری مسائل اجتماعی در موسیقی ملی که خیلیها سوال دارند باید بگویم که آثاری که در حال حاضر ارائه میشود، کارهایی است که در آنها تحرکی که معادل با انرژی جوانی باید داشته باشد، دیده نمیشود و آثاری است که اغلب سبب دوری مخاطبان بویژه جوانان از موسیقی اصیل ایرانی و ایجاد خستگی در آنها میشود.
من آهنگساز نیز نباید با تعصب به جوانانی که موسیقی ایرانی را یکنواخت مینامند، جواب بدهم. در عوض باید کنکاش کنم که چرا این نوع موسیقی برای اینها کسلکننده و یکنواخت است. وقتی که به موسیقی گوش میدهم، به این نتیجه میرسم که واقعا توجهی به موسیقی ما نشده است. بر همین بنای موسیقی باید ساختمانهای جدیدی ساخته شود و اگر به زیربنای این نوع موسیقی توجه لازم را نکنیم، هر چه که ساخته شود، یکنواخت و تکراری میشود.
در این صورت مخاطب فکر میکند که همه گونهها و دستگاههای موسیقی ایرانی شبیه به هم است؛ حال آنکه حتی روی دستگاههای مختلف نیز بداههنوازی، اصل بسیار مهمی است که نوازنده باید اثری را بجز چیزی که قبلا یاد گرفته است، بنوازد.
آهنگسازان نیز باید در زمان حال اثری جدید خلق کنند. به همین دلیل است که از بین تعداد زیادی که به دنبال موسیقی ایرانی میروند، بعد از مدتی تعداد بسیار کمی باقی میمانند. استاد ابوالحسن صبا که من افتخار شاگردی ایشان را دارم، حدود ۳ هزار شاگرد داشت که از میان آنها حدود ۵ الی ۶ نفر باقی ماندند که بتوانند سلسله موسیقی ایرانی را بنا نهند.
در این برهه خوانندههایی هم داریم که موسیقی ایرانی کار میکنند و عملکردهای متفاوتی دارند که هر کدام سبک مخصوص به خود را دارند و در این راستا موفق عمل کردند. یکسری ازخوانندهها نیز موسیقی پاپ کار میکنند که اعتقاد دارم اینها هم اگر ساختههای خوبی داشته باشند، میتوانند مفید واقع شوند، ولی به شرط اینکه سازندگی به معنای حقیقی باشد.
بارها از من درباره موسیقی پاپ سوال شده که من هیچ وقت این نوع موسیقی را تکذیب نکردهام؛ چراکه نوعی تحرک در این نوع موسیقی وجود دارد که جوان به این تحرک نیاز دارد، نحوه بیان باید جالب و زیبا باشد و اگر این نحوه بیان زیبا و از ساختاری خوب برخوردار باشد، بسیار موثر است، در حالی که من خودم عاشق سهگاه، چهارگاه و بیات ترک هستم، اعتقاد دارم اگر موسیقی اصیل دارای ساختاری بد باشد، از موسیقی پاپ بدتر نیست؛ بنابراین اگر رعایت شود، هر دوی این موسیقی میتوانند یک نوع نیاز را برطرف کنند.
در هنر پیشرفت کردن بسیار سخت است و اگر نگاهی به تکامل موسیقی غرب هم نظری داشته باشیم میبینیم که در زمان بتهوون نیز نوازندههای زیادی بودند که پیانو میزدند، اما فقط بتهوون، بتهوون شده است، بنابراین هنرمندانی که به مرحله خلاقیت در تولید آثار برسند، بسیار عده قلیلی خواهند بود.
تاثیرگذاری موسیقیهای من شاید به این دلیل باشد که من راه را حقیقتا عاشقانه پیمودم؛ البته عاشقانه پیمودن راه موسیقی عالمانه و همراه با شناخت بود که به قول آقای صبا، معرفت موسیقی ایرانی بود.
زمانی که من در عنفوان جوانی، بارها آهنگهایم از رادیو پخش و اسمم اعلام میشد امر بر من مشتبه نشد که کسی هستم و مغرور نشدم.
اگر غرور بر کسی در کار مستولی شود، دقیقا همان جا نقطه سقوطش است. کسی که عاشق است و عاشقانه کار میکند، مغرور نمیشود؛ چراکه عاشق میداند معشوق در کجا قرار دارد و هر چه کار میکند باز هم برای رسیدن به او باید تلاش کند.
به همین علت شاید یکی از دلایلی که کارهای ناچیز من مورد توجه قرار گرفته، همین عشق است که واقعاً این عشق هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم به دنبال این میگردم اثری بسازم که از آثار قبلیام بهتر باشد.
نکته قابل تامل دیگر این است که شعر با موسیقی ایرانی ارتباط تنگاتنگی دارد؛ از آن جمله در آوازها که اگر شعرهای مناسب و زیبایی با موسیقی همراه شوند، اثری دلنشین خواهند داشت.
تعداد زیادی ترانهسرا و شاعر هستند که روی ترانهها شعر میگفتند، اما تعداد کمی هستند که نامشان ماندگار شد. تورج نگهبان، بهادر یگانه، معینی کرمانشاهی و... شاعران بسیار خوبی بودند که برای بسیاری از کارهای من شعر گفتند.
اگر بخواهم از اثر شعر روی موسیقی سخن بگویم، باید تاکید کنم که این دو عنصر باید کاملا همدیگر را حس کنند، یعنی شاعر باید حس کند که موسیقی چه میگوید تا شعر و موسیقی با هم و بتدریج جلو بروند. به همین دلیل ممکن است یک آهنگ برای اینکه فرم بگیرد، زمان بسیاری طول بکشد، اما در عوض آنچنان درگیر هم میشوند که چسبندگی اینها، الفت مردم را در بر خواهد داشت و نسلهای متوالی از آن استقبال میکنند و همچنان ماندگار میماند.
باز هم تاکید میکنم که هماهنگ شدن شعر با موسیقی، یعنی عجین شدن موسیقی همراه با شعری که به دل مینشیند، کارستان میکند. من در موسیقی گلها به وضوح دیدم که این کار چقدر اثر دارد. یعنی نواختن مخالف سهگاه یا گوشهای از همایون و به هر حال یکی از مقامات و گوشههای ایرانی به همراه کلامی دلپذیر، بسیار موثر خواهد بود.
منبع: لوح
باور کنید اگر موسیقیهای اصیل و ایرانی، واقعا خوب ساخته شوند، هیچ نوع از موسیقی نمیتواند نظر مردم را نسبت به موسیقی اصیل برگرداند، کما اینکه در زمان ما نیز موسیقیهایی که معروف به آهنگهای روز بودند، وجود داشتند و بسیار پخش میشدند، اما هیچ تاثیری بر روند پیشرفت و ماندگاری موسیقی اصیل ایرانی نگذاشتند و حتی نسلهای آینده نیز از آنها به نیکی یاد میکنند. امروز نیز وضع به همین منوال است و هجمههای موسیقی سطحی و روز، تاثیر قابلتوجهی بر ماندگاری موسیقی ایرانی نخواهند گذاشت.
اما درباره تاثیرگذاری مسائل اجتماعی در موسیقی ملی که خیلیها سوال دارند باید بگویم که آثاری که در حال حاضر ارائه میشود، کارهایی است که در آنها تحرکی که معادل با انرژی جوانی باید داشته باشد، دیده نمیشود و آثاری است که اغلب سبب دوری مخاطبان بویژه جوانان از موسیقی اصیل ایرانی و ایجاد خستگی در آنها میشود.
من آهنگساز نیز نباید با تعصب به جوانانی که موسیقی ایرانی را یکنواخت مینامند، جواب بدهم. در عوض باید کنکاش کنم که چرا این نوع موسیقی برای اینها کسلکننده و یکنواخت است. وقتی که به موسیقی گوش میدهم، به این نتیجه میرسم که واقعا توجهی به موسیقی ما نشده است. بر همین بنای موسیقی باید ساختمانهای جدیدی ساخته شود و اگر به زیربنای این نوع موسیقی توجه لازم را نکنیم، هر چه که ساخته شود، یکنواخت و تکراری میشود.
در این صورت مخاطب فکر میکند که همه گونهها و دستگاههای موسیقی ایرانی شبیه به هم است؛ حال آنکه حتی روی دستگاههای مختلف نیز بداههنوازی، اصل بسیار مهمی است که نوازنده باید اثری را بجز چیزی که قبلا یاد گرفته است، بنوازد.
آهنگسازان نیز باید در زمان حال اثری جدید خلق کنند. به همین دلیل است که از بین تعداد زیادی که به دنبال موسیقی ایرانی میروند، بعد از مدتی تعداد بسیار کمی باقی میمانند. استاد ابوالحسن صبا که من افتخار شاگردی ایشان را دارم، حدود ۳ هزار شاگرد داشت که از میان آنها حدود ۵ الی ۶ نفر باقی ماندند که بتوانند سلسله موسیقی ایرانی را بنا نهند.
در این برهه خوانندههایی هم داریم که موسیقی ایرانی کار میکنند و عملکردهای متفاوتی دارند که هر کدام سبک مخصوص به خود را دارند و در این راستا موفق عمل کردند. یکسری ازخوانندهها نیز موسیقی پاپ کار میکنند که اعتقاد دارم اینها هم اگر ساختههای خوبی داشته باشند، میتوانند مفید واقع شوند، ولی به شرط اینکه سازندگی به معنای حقیقی باشد.
بارها از من درباره موسیقی پاپ سوال شده که من هیچ وقت این نوع موسیقی را تکذیب نکردهام؛ چراکه نوعی تحرک در این نوع موسیقی وجود دارد که جوان به این تحرک نیاز دارد، نحوه بیان باید جالب و زیبا باشد و اگر این نحوه بیان زیبا و از ساختاری خوب برخوردار باشد، بسیار موثر است، در حالی که من خودم عاشق سهگاه، چهارگاه و بیات ترک هستم، اعتقاد دارم اگر موسیقی اصیل دارای ساختاری بد باشد، از موسیقی پاپ بدتر نیست؛ بنابراین اگر رعایت شود، هر دوی این موسیقی میتوانند یک نوع نیاز را برطرف کنند.
در هنر پیشرفت کردن بسیار سخت است و اگر نگاهی به تکامل موسیقی غرب هم نظری داشته باشیم میبینیم که در زمان بتهوون نیز نوازندههای زیادی بودند که پیانو میزدند، اما فقط بتهوون، بتهوون شده است، بنابراین هنرمندانی که به مرحله خلاقیت در تولید آثار برسند، بسیار عده قلیلی خواهند بود.
تاثیرگذاری موسیقیهای من شاید به این دلیل باشد که من راه را حقیقتا عاشقانه پیمودم؛ البته عاشقانه پیمودن راه موسیقی عالمانه و همراه با شناخت بود که به قول آقای صبا، معرفت موسیقی ایرانی بود.
زمانی که من در عنفوان جوانی، بارها آهنگهایم از رادیو پخش و اسمم اعلام میشد امر بر من مشتبه نشد که کسی هستم و مغرور نشدم.
اگر غرور بر کسی در کار مستولی شود، دقیقا همان جا نقطه سقوطش است. کسی که عاشق است و عاشقانه کار میکند، مغرور نمیشود؛ چراکه عاشق میداند معشوق در کجا قرار دارد و هر چه کار میکند باز هم برای رسیدن به او باید تلاش کند.
به همین علت شاید یکی از دلایلی که کارهای ناچیز من مورد توجه قرار گرفته، همین عشق است که واقعاً این عشق هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم به دنبال این میگردم اثری بسازم که از آثار قبلیام بهتر باشد.
نکته قابل تامل دیگر این است که شعر با موسیقی ایرانی ارتباط تنگاتنگی دارد؛ از آن جمله در آوازها که اگر شعرهای مناسب و زیبایی با موسیقی همراه شوند، اثری دلنشین خواهند داشت.
تعداد زیادی ترانهسرا و شاعر هستند که روی ترانهها شعر میگفتند، اما تعداد کمی هستند که نامشان ماندگار شد. تورج نگهبان، بهادر یگانه، معینی کرمانشاهی و... شاعران بسیار خوبی بودند که برای بسیاری از کارهای من شعر گفتند.
اگر بخواهم از اثر شعر روی موسیقی سخن بگویم، باید تاکید کنم که این دو عنصر باید کاملا همدیگر را حس کنند، یعنی شاعر باید حس کند که موسیقی چه میگوید تا شعر و موسیقی با هم و بتدریج جلو بروند. به همین دلیل ممکن است یک آهنگ برای اینکه فرم بگیرد، زمان بسیاری طول بکشد، اما در عوض آنچنان درگیر هم میشوند که چسبندگی اینها، الفت مردم را در بر خواهد داشت و نسلهای متوالی از آن استقبال میکنند و همچنان ماندگار میماند.
باز هم تاکید میکنم که هماهنگ شدن شعر با موسیقی، یعنی عجین شدن موسیقی همراه با شعری که به دل مینشیند، کارستان میکند. من در موسیقی گلها به وضوح دیدم که این کار چقدر اثر دارد. یعنی نواختن مخالف سهگاه یا گوشهای از همایون و به هر حال یکی از مقامات و گوشههای ایرانی به همراه کلامی دلپذیر، بسیار موثر خواهد بود.
منبع: لوح
تاریخ انتشار : چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 00:00
دیدگاهها
be in migan ostad.ishoon vaghean ensane ba fahmo shoori hastan.
زنده باد استادخرم عزیز
کاملا موافقم
کاش همه از حرفاشون یاد بگیرن.چه اصیلی ها و چه پاپی ها
ای کاش قدر این اساتید دانسته شود
بسیار عالی ممنونم ولی من نسبت به موسیقی کنونی ایران خیلی ناامیدم چون اصلا هیچ کس به موسیقی اصیل و هنرمندان عزیز به جامانده بها نمیده وجدا که جای تاسف داره موسیقی صبا کجا وموسیقی های بی معنای الان کجا....درضمن من فکر نکنم که دیگه کسی پیدا بشه که بتونه مث آهنگای مرحوم خالقی ،یاحقی یا....بسازه وجوونام روز به روز دارن از موسیقی اصیل دورتر میشن.....به راستی که جای تاسف داره...
باکمال تشکر
افزودن یک دیدگاه جدید